خانه از پایبست ویران است
 

چون ديوارهاي ساختمان نازك اند، وقتي مي خواهي مرا محكم ببوسي، صداي تلوزيون را زياد كن تا دردسر درست نشود. مي فهمم.راستي تو مي داني چرا باغچه ي ساختمان خشك شده؟ به نظرم باغچه فقط به درد ريختن كاندوم ها مي خورد و البته براي رفع حاجت، وقتي چاهِ فاضلاب بالا مي زند. منظورت اينه كه ..... ؟ اوه! بهش فكرنكن، مهم نيست. دوستت دارم عزيزم،  اين مهمه.  و من ؟ بدون تو .... نمي خوام تصور كنم . خانم همسايه هر صبح اول آرايش مي كند بعد مي ايستد پشتِ سوراخ در و چشمانش هي تنگ و گشاد مي شود و در خانه هي باز وبسته مي شود! آقاي همسايه هر شب، آشغالها را مي ريزد روبروي خانه ي بغلي و بعد كمي لبخند مصنوعي و سينه صاف كردن و چند عدد سرفه مي خزد توي خانه. آقا و خانم همسايه سر ساعت ده مي خوابند و بيشتر شبها پيش هم هستند. آقاي همسايه خوب پول در مي آورد وخانم همسايه  هميشه مي گويد : بهترين مرد دنيا، كنار من مي خوابد. ولي از وقتي سرو كله ي يك آدم مجرد توي ساختمان پيدا شده خواب ندارند. خانم همسايه  تصوير آدم مجرد را توي آينه مي بيند كه دارد با شوهرش معاشقه مي كند و آقاي همسايه  تا صبح فكر مي كند، نكند كسي زودتر از خودش اقدام كند؟ نه امكانش نيست. با اينكه آقا و خانم همسايه سرشان توي لاك خودشان است ولي فكر مي كنند بايد دوباره خانه شان را عوض كنند. چون شبها ديگر نمي توانند راحت بخوابند.
عزيزم من از اول مي دونستم ما ، با هم، اين ساختمان... متاسفم. مهم نيست عزيزم.

 
توسط کرم دندون در 7 فروردین 1385 11:38 قֽظֽ | | نظرات (0)