امتداد این تُن محزون....
 

1. سالها پيش خانه مان در انتهاي کوچه اي بود که خودش انتهاي شهر بود ، پشت کوچه هم تپه اي و پشتش بياباني و الخ. شبها صداي ناله شغال مي آمد از همان بيابان. هميشه يک تُن ، هميشه يکصدا ، هميشه هم دلگير، شايد هم رعب آور... به نظرم شغال براي گفتن تمام حرفش به هيچ چيز جز همان تُن محزون نيازي نداشت . هر شب تمام حرفهايش را مي گفت.
2. زبان ما سي و دو حرف دارد، که به گمانم عربيتش که دور ريخته شود بيست و سه حرف بيشتر نماند. مابقي تکراري ست و خدا ميداند به ضرب کدام سنبه پر زور چپانده شده در اين زبان طفلي. تازه از همين بيست و سه حرف هم کلي اضافي ست.
3.فاميلي داريم که زبانش مي گيرد. حتي فراتر از گرفتن، به گمانم خداوند موقع خلق اين بشر سايز زبان و حجم داخلي دهانش را باهم تست نکرده و همينطور کتره اي سيستم را بسته و تحويل ملائک داده. آخر طول زبانش به نظر من دست کم دو برابر قطر بزرگ دهانش است، اينست که طفلي يک کلمه که مي آيد بگويد زبانش به شصت و پنج نقطه پيدا و پنهان سقف و کف دهانش اصابت مي کند و لاجرم از همين بيست و سه حرف باقيمانده، به نظر، حداکثر هفت هشت حرف بيشتر از دهان او خارج نمي شود. اما هيچگاه نديدم اطرافيانش زبان او را نفهمند و منظورش را متوجه نشوند. خودش يک نمونه زنده است براي اينکه ثابت کند از همين بيست و سه حرف باقيمانده هم دست کم دوازده سيزده تايش اضافي ست و لابد کار بشر با پنج شش حرف هم حل مي شده. حالا بقيه اين حروف زاده چه نيازي بوده خدا مي داند. شايد وجود اينهمه مخرج صوتي بشر را کشانده به اينجا که بعضي حروف تزئيني هم اختراع کند مثلا ژ را نگاه کنيد که عجب حرف زائدي ست يا "ح"ي اعراب را، که شايد اختراع شده براي جر دادن فلان جاي آخوند ها که لابد اثبات عربيت و اين داستانها. و يا همين شين خودمان که يقين اول بار يک عليا مخدره خواننده در عصر حجر ابداعش کرده ، که شايد دم دست ترين عشوه ممکن و همين خط را ميتوان تا به آخر رفت.
4.تا بدينجايش ما مانديم و يک الفباي احتمالا چهار پنج حرفي که براي گفتن همه حرفهاي با معني کفايت است. و حالا کدام حرفها؟
5. ارسطو ميگويد انسان حيوان ناطق است. خزعبلات فلسفي را که بريزيم دور و اينکه نطق همان عقل است و اين اراجيف، ميرسيم به اينکه ايها الناس! انسانيم، چون زباني داريم با توانايي بي نهايت براي سرهم کردن اراجيف و گفتن ليچار و بيان خزعبلات.
6. گور پدر ارسطو ، من مي گويم: انسان، حیوان عاقل است، چون عقل اگر باشد همان تُن محزون شغال کافيست و همان يک حرف براي گفتن هر چه بامعنيست بس است. ارسطو هم عاقل اگر بود به زوزه اي بسنده مي کرد که از اول خلقت تا کنون هرچه گفته شده نبوده مگر امتداد همين تُن محزون....

 
توسط کرم دندون در 11 اردیبهشت 1385 11:57 قֽظֽ | | نظرات (44)