|
امشب همه نوارها مرتب چيده شده اند. منم. و تک چراغم. و کتاب روبرو.
ديشب، ديشب بود.
نوارها به هم ريخته بود، موسيقي مدام عوض مي شد، چراغها روشن بود، ورق پاره ها پراکنده و من هي قدم مي زدم لابلاي خش خش اين کاغذ پاره ها.
صدايي هم مي آمد. صداي نازک و نرمی.
اما امشب،همه نوارها صاف، کنار ضبط ايستاده اند. من دراز کشيدم. تک چراغ است. و کتاب روبرويم.
صدا کجاي امشب جا مي شود؟
پ.ن:از اینجا |