عیدانه فراوان شد !
 

دویدن ها، آمدن ها ، رفتن ها، شلوغی معابر، دستفروشهای کلاه بردار، مردمی که تا لحظه ی آخر می خرند و پول توی دستشان بند نمی شود و به قول پدر بره کشان مغازه دارها و هیاهویی که فقط برای رسیدن لحظه ای بسیارکوچک که ظاهرا هیچ فرقی با لحظه های دیگر ندارد، آغاز می شود. لحظه ای که اگر جنگولک بازیهای تصویری و رسانه های ارتباطی نبود، هیچ کس آغاز این چنینی اش را، نمی فهمید.
تنها طبیعت (که این روزها بازی اش گرفته و معلوم نیست سرش به کدام جهنمی گرم است) آرام آرام، سرک میکشد توی کار این آدمهای تکراری و آنگاه با آغازی خودخواسته ،رنگ به رنگ شدنش را هوار میکشدو خودش را به تمامی رخوت زمستانی عرضه می کند.
آری بهارپیداست، این بار، از معاشقه ی کبوترانِ خانگی دختر همسایه. سال نو تان مبارک!

فال امسالم:
عید رخسار تو کو تا عاشقان
در وفایت جانِ خود قربان کنند

(حافظ)

واین نیز وصف حالِ ما :

* نه این ماه
همان ماه
و نه این بهار
چون بهاران گذشته
تنها من ،
هنوز همانم
که بودم.

*هایکو از آریوارا ناریهیرا

 
توسط کرم دندون در 29 اسفند 1385 8:41 بֽظֽ | | نظرات (24)
 

 

برای زنی که زندگی، زندانیش کرده .
 

زن، می گرید
در حصار ِ 63 متری،
و دو موجودِ کاملا زنده
آرام آرام
جانش را
می گیرند.
زن ، در حصار ِ 63 متری
می گرید،
و تمام تلاشش،
روی تختي دو نفره
بدل به یاس می شود.

 
توسط کرم دندون در 21 اسفند 1385 0:40 بֽظֽ | | نظرات (22)
 

 

خنده هامو خط نزن
 

يك جفت نگاه بي روح، سوغات ديوار روبرو
و يك خروار واژه تخص كه به جلد هم نمي روند
و هراسي تكرارناك،
و دلي كه لك زده
براي شعري
بدون خط خطي ....

پی نوشت : دقيقا 4 بار خط خطي شد اين ...

 
توسط کرم دندون در 17 اسفند 1385 10:50 قֽظֽ | | نظرات (12)
 

 

مرثیه مشکوک
 

هر چقدر پیراهنش را بو کرد، متوجه نشد چه شباهتی وجود داره.یعنی آنقدر احمق بود که بوی ادکلن زنانه را از مردانه تشخیص ندهد؟ نه، قضیه چیز دیگری بود وگرنه اون عوضی تو خیابون هم میتونه تشخیص بده ادکلن کدوم زن خوشبوتره! اصلا نیازی هم به ثابت کردن نداشت.
زن دستهایش را دور زانوانش حلقه کرد و به کنج دیوار تکیه داد.جای گیره فلزی موهایش روی دیوار مانده بود.لبهایش را محکم فشار داد و دست راستش را به طرف موهایش برد، استخوان دست چپش هنوز جوش نخورده بود.گیره لای موهایش گیر کرده بود و به تکه ای از پوست سرش چسبیده بود، کنده نمی‌شد. چند بار محکم توی دستمال کاغذی تف کرد، بعد خونابه های دور دهانش را که تا چانه اش معلق مانده بود با دست پاک کرد. دوباره سرش را تکیه داد به دیوار.
تمام لباسهای کوچک و بزرگ روی زمین ریخته بود، چطور ممکن بود حتی لباسهای زیرش را ..... همینطور که هوار می کشید مثل سگهایی که نشانی پیدا کرده باشند،سرش را تکان می داد. دفعه ی بعدی وجود نداره، اینو مطمئن باش. بسته ی قرصهای آرامبخش توی دستش می لرزید.
الو؟ بفرمایید؟ پس بدیم؟ چی رو باید پس بدیم؟ نه من ادکلن نخریدم! حتما پس .... چی شده؟ اشتباهی برداشته؟ جعبه ی مردانه؟ بوش زیاد هم فرقی نمیکنه ولی اگه بخواهید میتونم عوض کنم ....
عزیزم، میدونم که می بخشی منو ولی خوب ..... چندبار بهت بگم تو انتخاب هات دقت کن! دفعه ی بعد با هم می ریم .... راستی! ببینم این مغازه داره شماره خونه مارو از کجا می دونست؟

 
توسط کرم دندون در 9 اسفند 1385 7:44 بֽظֽ | | نظرات (20)
 

 

ستاره دنباله دار
 

اول:از تمام کسانی که بهم به هر نحوی تسلیت گفتن و با حرفاشون بهم دلداری دادن تشکر می کنم و اعتراف می کنم که واقعا فکر نمی کردم اینقدر دوستای خوب و مهربونی داشته باشم. از همه دوستای عزیزی که برام کامنت گذاشتن یا نذاشتن و اون متن غصه دارشون کرد معذرت می خوام اگه باعث شدم ناراحت بشن یا غصه به دلشون بشینه. یه تشکر ویژه هم از شادی عزیزم به خاطر اون پست قشنگش که به من اختصاص داد میکنم،واقعا خوشحالم کردی شادی جان.

دوم:این چند خط مطلب که در ادامه اومده ادای دین به کسیه که بیشتر از همه با اون نوشته در حقش اجحاف شد،کسی که بودن و نفس کشیدن الانم رو همیشه مدیونشم و هیچ وقت فراموشش نمی کنم.

ادامه ي "ستاره دنباله دار" »
 
توسط کرم دندون در 5 اسفند 1385 9:30 قֽظֽ | | نظرات (30)