|
دویدن ها، آمدن ها ، رفتن ها، شلوغی معابر، دستفروشهای کلاه بردار، مردمی که تا لحظه ی آخر می خرند و پول توی دستشان بند نمی شود و به قول پدر بره کشان مغازه دارها و هیاهویی که فقط برای رسیدن لحظه ای بسیارکوچک که ظاهرا هیچ فرقی با لحظه های دیگر ندارد، آغاز می شود. لحظه ای که اگر جنگولک بازیهای تصویری و رسانه های ارتباطی نبود، هیچ کس آغاز این چنینی اش را، نمی فهمید.
تنها طبیعت (که این روزها بازی اش گرفته و معلوم نیست سرش به کدام جهنمی گرم است) آرام آرام، سرک میکشد توی کار این آدمهای تکراری و آنگاه با آغازی خودخواسته ،رنگ به رنگ شدنش را هوار میکشدو خودش را به تمامی رخوت زمستانی عرضه می کند.
آری بهارپیداست، این بار، از معاشقه ی کبوترانِ خانگی دختر همسایه. سال نو تان مبارک!
فال امسالم:
عید رخسار تو کو تا عاشقان
در وفایت جانِ خود قربان کنند
(حافظ)
واین نیز وصف حالِ ما :
* نه این ماه
همان ماه
و نه این بهار
چون بهاران گذشته
تنها من ،
هنوز همانم
که بودم.
*هایکو از آریوارا ناریهیرا |