دوره ساختارشکني
 

چند وقت پيش در جمعي بوديم که بازار مخ زني داغ بود. وسط اين ماجرا ما نشسته بوديم عين هميشه تو حال خودمون که مثلا تنهايي در جمع و از اين خزعبلات که يکي از دوستام اومد پيشم. گفت چرا خفه خون گرفتي. گفتم همه دارن گل واژه می بافن ، چرت محض، من آبم با اين حضرات تو يه جوب نميره. برگشت بهم که: امین جون اينجور جاها بايد به نداي تخمت گوش کني! نه مغزت !

جل الخالق! نمي دونستيم ندا هم داره اين بي پير. گفت بذار مغزت ساکت شه تا ببيني چه نواي دلنشيني هم داره، بذار راهنماييت کنه، بذار اون حرف بزنه بعد ببين چه ها که نمي کنه! همه اينا رو مي بيني که دارن از کيشلوفسکي و چه مي دونم تارکوفسکي و پاراجانوف و باخ و بتهوون و راخمانينف و هزار کوفت و زهر مار ديگه حرف مي زنن و چرت و پرت مي بافن. اين حرفا هيچکدوم صادره از مغزشون نيس که، همه صادره از همون جاس. تازه مخاطب اين حرفا، فکر مي کني اصلا به محتواشون کار داره، جون امین اگه اصلا بفهمه که اينا چي مي بافن، اون قبلا اين حضرتو پسنديده که الان داره به گل واژه هاش گوش ميده و اينارم که داره مي شنوه مثلا منتظره که برسه به اينجا که: ا شما اين فيلمو نديدين، خيلي بد شد ، خيلي... ، خوب اشکال نداره ، من شمارمو ميدم اگه خواستين تماس بگيرين يکي از دوستام داره، واستون ميارم. يا اينکه : خوب اگه موافقين هفته بعد لوري (مثلا قبلا تاکيد کرده که لوريس چکناواريان پسر عموي دختر عمه ديوار سر کوچشونه و باهم کلي پسرخاله ن) کنسرت داره ، من کارت دارم ، شمام بياين خوشحال ميشم، مي دونين حرکت دستاش معجزش، فقط من اون اجراشو از قطعه (اينجا حتما يه اسم قلمبه رو که از قبل حفظ کرده ميگه) فلان خوشم نيومد، ولي خوب عيبي نداره ، آخه واسه درک اين ظرافتا گوش آدم بايد خيلي حساس باشه!

سرم داشت گيج مي رفت. نه اينکه اين اراجيف رو ندونم ها ولي خوب شنيدن يه چيز ديگه س.
ببين امین ، احمقي به مولا. همين يارو رو مي بيني که داره مخ فلاني رو مي زنه. الان شک ندارم که طرف داره فکر مي کنه که اين رفيقمون علامه دهره، من و تو که مي دونيم طرف خر پيشش ابن سيناس. راست مي گفت، چشاي دختره بلاتشبيه پاک کلاپيسه شده بود.

آخه تو چيت ازينا کمه الاغ که يالغوز نشستي. اگه بخواي مي توني چهار ساعت اينقدر ازين اوف موفا مثل سارتر و کامو و اينا!(منظورش نويسنده ها و هنرمنداي روس بود ، هرچند از نظر اون فرقي هم نداشت، همه رو مي گفت) حرف بزني که حال ملت بهم بخوره. اصلا يه کاري، بيخيال اين حرفا. مي دوني الان تيريپ هکه! اصلا مخ زني ها کلا دارن به اين سمت ميرن. سينما و چه مي دونم شعر و موسيقي نخ نماس. هک و شبکه و اينجور چيزا مده. دوره دوره مخ زني پست مدرنه. الانه بايد هِوي باشي. حالا تو اين چيزا به قيافت نمياد ولي باباجون فوت و فن کارو که بلدي، تازشم تو خودت که تعطيلي ، لااقل يه دو کلوم به من ياد بده تا نشونت بدم چه ها که نمي کنم.

مي خواستم گيلاسو بکوبم تو مغزش. حالا تازه فهميدم واسه چي حضرت يهو پاک علاقمند شده بود به جلسه هاي ما و با من پا ميشد مي اومد اونجا ، که اون مجله ها رو واسه چي مي گرفت و الخ. همه ش واسه اون نداي کوفتي تخمش بوده که يعني ابزار مخ زني. حالام دنبال يه روش جديده لابد.

هنوز داشت حرف مي زد: مي دوني چيه، د همينه ديگه خبر نداري، الان دوره ساختارشکني هم هست ، چي بود اون که مي گفتي ، آها همونا که دريدا مي گفت ! يعني ديگه ملت با کيشلوفسکي و چه مي دونم کيارستمي و اينا حال نمي کنن، بابا يه کم لاشي باش! اينا رو مي بيني، مي ميرن واسه دوخط عباس قادري و جواد يساري. واسشون کلي فانه !
دارا را را ، را را را: بي تو بودن لحظه جبر منه، صبر ايوب زمون صبر منه، خونه بي تو خونه نيس قبر منه!!! آآآآآآآآآآآ بيااااااااا
اينا رو اون شروع کرد به خوندن ، بلند بلند، به گمونم اينم مال همون نداهه بود ، ولي ظاهرا ديگه يهو زيادي ساختار شکني کرد....

 
توسط کرم دندون در 16 فروردین 1386 11:34 قֽظֽ | | نظرات (25)