پیش نویس: خواندن قصه،داستان یا هرچه که اسمش را بگذارید، آن هم در فضای اینترنت، علاقه و پیگیری این سبک نوشته ها را می طلبد. پس اجباری در خواندن این خط های طولانی که در ادامه می آید نیست اما حرف ها و نظرات شما در مورد نوشته ام بسیار بسیار خوشحالم می کند.
ممنون ...
روایت یک زن کاملا معمولی
1.خسته تر از همیشه از خواب بیدارش کردم . درست مثل هر روز صبح که این کار را می کردم . مثل همه تکرارهای زندگی . دوست داشتم زودتر از خانه بیرون برود . دلم می خواست تنها باشم ؛ روی کاناپه لم بدهم ، قهوه ای بخورم و سیگاری بکشم . چهار پنج سالی هست که فقط هم خانه هم هستیم. نه دست نوازشی هست و نه کلام عاشقانه ای . عادت شده ایم برای هم . نه اینکه بد دهن باشد یا دست بزن داشته باشد ؛ نه . شاید من دیگر ریه ام برای تنفس هوای آن خانه حجیم نیست . او هم دیگر پا پی نمی شود . 18 ساله که بودم ، برایم روزنه امیدی بود و دریچه نوری برای فرار از تاریکی خانه . خوب . . . فکر کردم که عاشق شده ام . مرد خوبی است ولی از آن مردهای خیلی شرقی است که یک عروسک بی زبان را به یک همسر ترجیح می دهند . بعد ها فهمیدم که از عشق خبری نبوده است . حالا هم عادت شده ایم برای هم . از جنس عادت میز و صندلی به هم . بودنش برایم فقط یک حسن داشت . اینکه کنارش بودم و کنارم بود و این یعنی من زن خوبی هستم و زن خوب بودن یعنی یک دنیا احترام .
ادامه داستان را در قسمت "ادامه مطلب" گذاشتم تا کسانی که علاقه دارند استفاده کنند.
بعد نوشت: داستان ضعیفیست. این را بعد از خواندن چند باره متن با دیدن اشکالات اساسی توی ذوق زنش فهمیدم . همون سکته هایی که شما هم اشاره کردید. یا لحن روایت ساده و شخصیت پردازی کلیشه ای و ...
اما از شما چه پنهان دوستش دارم. خیلی وقت پیش این را نوشتم و آن موقع احساس خلق شاهکاری عظیم داشتم! دیالوگ ها ساده است چون روایت، روایتِ یک زن ساده است و از همچین آدمی گفتن کلمات قلمبه سلمبه کمی بعید و دوست نداشتنیست ! کلیشه های رعایت شده هم دقیقا پیاده کردن مطالبی بود که در کارگاه ها و کلاس های داستان نویسی که آن زمان برای آموختن قاعده بازی می رفتم یاد گرفتم !
این را خیلی وقت پیش نوشته و تایپ کرده بودم و کسانی که من رو بیشتر می شناسند، می دانند که انتظار یک جا نشتن و تایپ کردن داستان ار من انتظار بیهوده است! مگر آنها که قدیمها، آن وقت ها که حوصله ای بود و وقتی، به دست کیبورد سپرده بودم !!
باز هم ممنون...