چگونه سالینجر می تواند زندگی شما را دگرگون کند
 

... من ریموند فورد را دوست دارم، از پدرم هم بیشتر دوستش دارم. هر کسی که این دفتر یادداشت های روزانه را باز کند و این صفحه را بخواند ظرف 24 ساعت می میرد. فردا شب!!! خدای مهربان خواهش می کنم نگذار لورنس فلپس در مهمانی من بدجنسی کند و نگذار پدر و آقای میلر سر میز یا هر جای دیگری آلمانی حرف بزنند چون خوب می دانم همه وقتی بروند خانه هایشان به پدر و مادر هایشان می گویند. به جز ریموند و دوروتی. ریموند دوستت دارم چون تو خوب ترین پسر دنیایی و من میخواهم با تو ازدواج کنم. هرکسی این را بدون اجازه من بخواند ظرف 24 ساعت می میرد یا مریض می شود.

... دارم سعی می کنم بهت بگم فورد هیچ وقت متوجه این نشده که تو بهترین کلاه صاف کن عالمی. منظورم اینه که آدم نمی تونه به اون نوع شعری برسه که فورد بهش رسیده، مگر اینکه توانایی عادی مردا برای تشخیص دادن یه کلاه صاف کن عالی رو از دس بده ...

... داشت معذرت خواهی می کرد، می شد گفت خیلی هم عالی. اصلا از آن دست معذرت خواهی هایی نبود که می شود از زن سی و سه ساله ای تا گردن فرورفته در لجن غلیظ زناشویی انتظار داشت، معذرت خواهی دختر فروشنده ی بسیار جوانی بود که از روی حماقت عوض پرده های قرمز، پرده های آبی فرستاده است.

پي نوشت:
این تکه ها و چند تکه ی دیگر آنقدر مرا به ذوق آورد که اینجا آوردمشان. سالینجر این بار با یک شیوه روایی جدید و متغیر و با تکنیک های بعضا پست مدرن، کمابیش با همان ویژگی های کتاب های قبلی و با آن استعاره ها و توصیفات عجیب و غریب خاص خودش با رد پای کودکی و نهایتا سرخوردگی بدون بازگشت، در کتابی به اسم جنگل واژگون خواننده را سحر می کند.

جنگل واژگون، جی دی سالینجر، ترجمه بابک تبرایی و سحرساعی، انتشارات نیلا.

 
توسط کرم دندون در 5 آبان 1386 9:07 قֽظֽ | | نظرات (13)