بی‌بال پریدن
 

فیصر رفت .... حالا چه فرقی میکند که بدانیم متولد 1338 در گتوند بوده یا دامپزشکی را نیمه رها کرده نا به کسب و کار عاشقانه خود یعنی ادبیات و شاعری بپردازد ... مهم نیست ... اصلا مهم نیست ... مهم این است که شاعر مثل چشمه، مثل رود و آینه‌های ناگهان و ... دیگر پیش ما نیست ... خدایش بیامرزاد .

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم !
اگر خنجر دوستان، گرده ایم !

گواهی بخواهید، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !

دلی سر بلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

در همین باره:

درگذشت شاعر عشق و تنهايي‌هاي من - گوراب
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند... - بخواب فروردین
به یاد و خاطره قیصر امین پور - خواب زمستانی
هنوز فرصت نيست - سال های تاکنون
قطار رفت ،تو رفتي ، تمام ايستگاه رفت - از هیچ کجا تا خداحافظ
قیصر هم رفت - از جنوب غربی
مرگ‌اندیشی و طرب‌ناکی لحظه‌ها - کتیبه
قيصر امين پور خاموش شد - شملک

 
توسط کرم دندون در 8 آبان 1386 10:14 بֽظֽ | | نظرات (17)