پيش درآمد
 

بنده نه افلاطونم نه ويل دورانت. گيرم هم که بودم، سقراط ماجرا که مسعود باشد و يا آناتول فرانسش مجید لاجرم افلاطون و ويل دورانت قضيه هم بنده مي شوم، يکجا! و خوب بالطبع حاصل هم گل واژه.
ماجرا اين نيست که من از سياست و اين داستانها خوشم آمده باشد. ادعايي هم ندارم که اين حرفها درستند يا غلط. کما اينکه اين جمع مکالمه کننده آدمهاي با اختلاف عميقي نيستند و خوب منصف باشم، بحث اينگونه نمي تواند جامعيت داشته باشد. اما خوب، فکر کنم دستکم به دو يا سه آلترناتيو ممکن نگاهي انداخته ايم...

حاضرين:
مسعود: راستش از مسعود چيز خاصي نميشه گفت. مهمترين حرکت زندگيش بعد از اينکه باباش يه کارخونه و يه خونه با محتوياتش خرید و يک ماشين به اسمش کرد و يه زن هم واسش گرفت ، خريدن يه کمد زير تلويزيوني بوده! آها و نوشتن يه کتاب که تقديم شده به همسر عزيزش. از نظر مسعود، مجید و سینا جفتشون به درد لاي جرز مي خورن و چون فکر مي کرد که مشارکت با خودش، از رفتن لاي جرز بدتره ، شريکشون شد! مسعود الان در تئوري يک طرفدار تغييرات راديکاله و در عمل يک همسر و پدر ناز و صدالبته محافظه کار .

مجید: مجید دلبندم ، آخر تئوريه. البته فقط تئوري. مهمترين آرزوي زندگيش اينه که اينقدر جوراب داشته باشه که مجبور به شستن هر روزه اونا نباشه ديگه و هر روز يه جفت بندازه دور. البته چون هنوز اين آرزوش بر آورده نشده، وقتي ميرين خونه ش بايد از ماسک استفاده کنين! آها مهمترين خصلت مجید خوشبيني بيش از حدشه. اون الان شيش ساله که قراره ماه بعد همه قرضاشو بده! و سه ماه بعدترشم بشه بيل گيتس ثاني... آها مجید هنوز به اصلاحات و خاتمي هم خوشبينه.

سینا: راجع به اين يکي هيچي نگم بهتره. خودش معتقده که خيلي آدم مثبتيه، يه جور آنتوني رابينز ثاني! ولي به نظر بقيه عين کوچا تو کارتون بنل ميمونه. آدم با مطالعه اييه ، مثلا آخرين مطالعاتش کتاب بامداد خمار و مردان مريخي-زنان ونوسي بوده. اون الان نه به اصلاحات خوشبينه نه به آمريکا. حسينقلي خاني حال ميکنه. دو سه قرن دير به دنيا اومده وگرنه آنارشيست ميشد. حالا چون آنارشيست بودن دمده س فقط سعي ميکنه باهمه مخالف باشه. ولي فعلا تو اين بحث طرفدار اصلاحات حداکثريه، البته اگه بقيه بذارن حرف بزنه.

عماد: آخر فعاليت سياسي، ختم رفيقاي کله گنده، انتهاي يه چيزاي مهمي که خودشم دقيقا نمي دونه چيان. الان تک مضراب مياد فقط... انگار هدف زندگيش اينه که گند بزنه به صحبتاي اين سه نفر ديگه. از نظر اون، مشکلات دنيا با نابودي اين سه نفر حل ميشه... عماد مهندس ساختمونه و فکر ميکنه مهندساي کامپيوتر (اون سه نفر ديگه)يه مشتي سوسول علاف سربار بي خاصيتن. دائم پروژه هايي رو که تابحال انجام داده به رخ اونا ميکشه که الحق پروژه هاي مهمي هستن: ساختن توالت عمومي پارک لاله، ساختن توالت عمومي ايستگاه هفتم، ساختن توالت عمومي مجتمع تفريحي فجر... عماد منتظر روزيه که بزرگترين و مهمترين توالت عمومي زندگيش رو بسازه. مهمترين شعار سياسي عماد اينه: هر ايراني يک توالت! البته هرچي بقيه بهش ميگن "خوب اينطوري که همش توالت ميشه" به خرجش نميره هي...

غايبين:

داوود: الان چهار پنج ساله که گير داده مشکلات خاورميانه رو حل کنه. شانس نياورد وگرنه جاي ديزرايلي، اين بايد نقشه خاور ميانه رو ميچيد. شعارش اينه: زنده باد کردستان بزرگ از نيل تا مي سي سي پي! هر چي چهار نفر ديگه زور زدن به اين حالي کنن که اين وسط يکي دو تا اقيانوس رو نديده گرفته، به خرجش نرفت: ميگه با فرات حال نمي کنم. الان يکي دو ماهيه که به اين نتيجه رسيده که جرج بوش نواده صلاح الدين ايوبيه. اين چند وقته ميگه شعاراي قبليش خيلي بي کلاس بودن. اروپايي حال ميکنه. شعار جديد داوود اينه: زنده باد سوئد آزاد و دموکراتيک... ميخواد يه سوئد مدرن ، آزاد و پيشرفته عينا به سبک کردستان عراق بسازه!!

(آها تا يادم نرفته اينم بگم، سینا و مجید فعاليتاي سياسي مشترک زيادي داشتن: مثلا هيجده تير رفتن کیانپارس باهم ساندويچ کوکتل خوردن و بحث سياسي کردن، قبلشم تو دوم خرداد بحث سياسي کردن، قبل ترش تو شرکت فلان بحث سياسي کردن.... اونا الانم فعاليتاي سياسي زيادي مي کنن: ميرن بلوار ساحلی، بلال ميخورن و بحث سياسي ميکنن... مجید معتقده که فعاليتاي سياسي اونا چند وقته ديگه به بار ميشينه . ميگه: چند وقت ديگه ميتونيم پيتزا بخوريم و بحث سياسي بکنيم، باور کنين که رسيدن از کوکتل به پيتزا دستاورد کمي نيس بچه ها...)

ادامه دارد !

پ.ن: گفتگوی من با رادیو زمانه رو اینجا بشنوید.

 
توسط کرم دندون در 1 آذر 1386 10:06 قֽظֽ | | نظرات (18)