زمانی برای تشکری ناچیز
 

ديروز به تصادف نوشته هاي اولين وبلاگم را خواندم ، تاريخ اولين نوشته مصادف با سه روز پيش بود . يعني که امروز مي شود چهارسال و سه روز اراجيف نويسي. اسم اولين وبلاگ آدم اول بود و اولين پستم اين بود که :

"خيال نكني حضرت آدم را مي گويم، نه. اسم را از كاموي عزيز به عاريه گرفته ام و مفهوم را نيز تا حدي.
مراد از آدم اول آدمي ست كه در سرزميني بدون نياكان و يادگار پرورش يافته است. آدمي كه در تاريكي شب، ساليان دراز در سرزمين فراموشيها راه مي رود.
به قول كامو:
"آدمي كه ناگزير شده خود را دست تنها پرورش دهد و هرگز آن لحظه ها را به خود نديده تا پدري او را صدا زند، تا راز خانواده را يا دردي كهنه را يا تجربه عمر خود را براي او بگويد. آدمي كه ناگزير بوده دست تنها ياد بگيرد ، دست تنها بزرگ شود ، بازور و با قدرت ، دست تنها اخلاقيات و حقيقت خود را بيابد ، تا اينكه سرانجام به صورت آدم به دنيا آيد و سپس با تولدي سخت تر ديگربار به دنيا آيد يعني اينبار براي ديگران"
ومن فكر مي كنم كه تازه دارم به صورت آدم به دنيا مي آيم و هنوز زايشي سخت تر در پيش است

تو این مدتی که وبلاگ کرم دندون رو به طور جدی و رسمی ادامه دادم خیلی کم پیش اومده که باهم حرف بزنیم،یعنی بدون واسطه و رودر رو من وبلاگ نویس و توی خواننده با هم ... خیلی کم شده از خودم بنویسم،البته نوشته های روزمره همیشه بود و یک بار هم جریان همه گیر پنج اعتراف یلدایی که البته بعد چند روزی به علت یه سری مسائل شخصی حذف شد ...
توی این مدت اتفاق های زیادی رو تجربه کردم و کردیم... از فوت شدن تراژیک پریسا،تغییر آدرس وبلاگ و دات کام شدنم به لطف بچه های جابلاگی،داوریم توی جشنواره وبلاگ نویسی ادبی مشهد،آشنا شدنم با بهترین دوست و همراه تمام عمرم توی همین محیط،فیلتر شدنم،چاپ شدن بعضی نوشته هام توی ویژه نامه های روزنامه شرق و همشهری و نشریه دانشجویی پارازیت و چندین اتفاق خوب و بد دیگه ای که الان متاسفانه حضور ذهن ندارم ... اما بزرگترین لطفی که وبلاگ در حق من کرد پیدا کردن دهها دوست خوب و دوست داشتنی بود که هیچ طور نمی تونستم مثلشون رو پیدا کنم ...
مهسا(عمرم)، شیدا(همشهری خوبم و بهتریم منتقد و مشوقم!)، آیدا، صادق(مخفی!)، احمد( این پسر حرف نداره از بس گله ! من عاشقتم حاجی !)، شمالگان (طراح قالب و دوست عزیزم)، فرهاد (ماهی دودی)، بهاره(از اولین و بهترین خواننده های وبلاگ)، خاله شیرین(سلام !)، گربه(که معلوم نیست کجاست!!)، مریم، آیلار(چقدر من این دختر رو اذیت میکنم و چه ظرفیت بالایی و چه هوش موسیقیایی داره !)، ریزگول و سان ( هر دو با هم !)، روزبه(کامی دی وی دی رو با کمک اون پیدا کردم!)، آیدیوت، الهام، شهرزاد(کم پیدا!)، پاساژ عزیزم، احسان، سورئالیست(خیلی گله !)، گلبانو، ورونیک، علی یوسفی(که کلی شرمندش شدم)، محمد رضا زمانی، مهرگان، فروغ، تی تی(گله، گل !!) و خیلی های دیگه که الان حضور ذهن ندارم ...
خواستم ازتون تشکر کنم،توی یه مطلب کوچیک .... از همه شمایی که سر می زنید اینجا و می خونید و به بزرگی خودتون می بخشید که کامنت هاتون رو جواب نمیدم،لینک هاتون رو دیر می زارم یا دیر به دیر بهتون سر می زنم ... از کامنت هاتون،لینک هاتون،اینکه وفت می زارید و اینکه شاید یه کوچولو این کرمه رو دوست دارید ... مطمئن باشید که نوشته های همه رو می خونم و به همه سر می زنم و اگه کامنت نمی زارم فقط به دلیل وقت کمه ...
کرم دندون خیلی کوچیک تر از ایناست که بخواد از شما تشکر بکنه اما از ته دل خوشحاله که اینقدر دوستای خوبی داره ... می خواستم این پست رو در روز سالگرد افتتاح وبلاگ بنویسم اما فکر کردم که واسه تشکر کردن هیچ وقت دیر نیست ...

و حرفي هم براي تو
مي دانم که روزي برمي گرديم با لبخند تا گل نسرين بچينيم. اگر مومن شوم و طالب ايمان ، دوستتر دارم به آغاز بهار مومن شوم تا آغاز فصل سرد. مي داني که
بهار حضور توست ، بودن توست
در تماشاخانهء چشم ، نگاه روشن توست .
هاي مهر تابان
بهار بی دريغ رخشيدن توست .
در کوير فراموشي به سراشيب ياد
در نغلتيدن توست.
غنچهء مهر شکفتن
در دل بي همدم توست.
بهار خنديدن توست.

 
توسط کرم دندون در 26 آذر 1386 9:28 قֽظֽ | | نظرات (16)