شليك كن رفيق
 

پايان ماجراست شليك كن رفيق
تاخير نابجاست شليك كن رفيق
من با كمال ميل رو به گلوله‌ام
اين تير بی‌خطاست شليك كن رفيق
از چند روز پيش حس كرده‌ام كه مرگ
اجرای انتهاست شليك كن رفيق
فهميده‌ام كه حذف يا قتل عمد من
راه نجات ماست شليك كن رفيق
ژانر و سياق جبر وسترن محض بود
پايان همين فناست شليك كن رفيق
اما دوئل نداشت وسترن انتها
يك كلت بين ماست شليك كن رفيق
من باختم قبول تقصير عشق بود
ناگفته برملاست شليك كن رفيق
من خسته‌ام بجنب فرصت نمانده است
تقدير هم نخواست شليك كن رفيق
اصلا مهم نبود تقدير دست‌ساز
كلتت چه خوش صداست شليك كن رفيق

انديشه فولادوند / ويژه‌نامه جشنواره فيلم فجر هفته‌نامه «جهان سينما» / دوم بهمن‌ماه 86

 
توسط کرم دندون در 4 فروردین 1387 9:56 قֽظֽ | | نظرات (10)