براي اين روزها كه سخت مي گذرانم ...
 

دوار گرفته ام
و اسمهاي خاص،
توي سرم، چرخ و فلك بازي مي كنند ..
از كابوس يك روز بدون مسكن،
تر مي شود پيراهنم
و سايش آهن قراضه هاي بي سرنشين،
بند بندِ استخوانهايم را تهديد مي كند
به جدايي ......
مي گذرانم و تا شب، تلخ مي شود
دهانم ،
و زبانم
و چشمهايم، كه ديگر سو ندارند
كه كتابها را نجويده هضم كنند ..
و تو بگويي
باز رودل كرده ام ...

 
توسط کرم دندون در 23 فروردین 1387 7:34 بֽظֽ | | نظرات (13)