|
بعضی وقت ها بدجوری دلم می خواهد فکر کنم که از زیر بته به عمل آمده ام، بی هیچ نوع وابستگی عاطفی و بعضا اخلاقی. وقت هایی که تصورات و خیالات گذشته مغزم را جر می دهند و با خودم فکر می کنم، اصلا به جهنم! ولی باز هم نمی شود، انگار نمی شود بی بته بود، يا اصلا بته بود! چون بته هم هر چه باشد به یک جایی وصل است دیگر، یک ریشه ای، چیزی. تازه، آن زیر زیر ها بته های کناری هم، تا آنجا که از دستشان بر بیاید، انگولک می کنند !
پ.ن :
1)به ته قضیه هم که برمی گردم، می بینم یک جورهایی با این اصطلاح، خاستگاه مشترکی دارم، یا حداقل دارم اینجوری می شوم.
2) آنچه در اطرافت می بینی اعم از دوستی ها و دشمنی ها و رابطه ها، توهمی بیش نیست، انسان های اطرافت،وقتی پای منافع خودشان وسط باشد، همگی پاهایشان را بر سرت فشار می دهند و رد می شوند و تو را به هيچ جايشان حساب نمی کنند. داروین یک نابغه بود، و نظریه ی انتخاب طبیعی یک اصل بزرگ اجتماعی است که من قبل تر ها فهمیده بودم و امروز برایم مسجل شد و مادرم تنها کسی بود که بهم تبریک گفت، چون به قول خودش سی سال طول کشیده بود تا بفهمد.
۳) به قول آيدا، در کل هیچی مهم نیست ولی در جزئیات همه چی مهمه! |